درگیر شدن یک کشور در جنگ، نزاع یا جنبش، به خاطر از دست رفتن جان انسان ها برای مردم دردناک است، اما مزیتی دارد غیر قابل انکار: مقاومت، ادبیات کشورها را غنی می کند. جنبش مقاومت شیلی در شهرت نام پابلو نرودا تاثیر بسیاری داشت، شاعری با عاشقانه های لطیف که جنبش او را واداشته بود برای وطن شعر بگوید.
غاده السمان و نذار قبانی، شاعران سوری- لبنانی نیز در جنگ اعراب و اسراییل عاشقانه های خود را به گوشه ای نهادند و برای خاک خود شعر گفتند. حتی غاده، شعرهای عاشقانه اش را مدتی طولانی با جنگ می آمیخت، میان جنگ عاشق می شد و زندگی می کرد و می مرد و نام بیروت همیشه بر زبانش بود.
ادبیات و موسیقی امروز ایران، چنین روزهایی را پشت سر می گذارد. روزهایی که رد پای جنبش سبز در شعرها -یی که هرگز اجازه انتشار نمی یابد - و ترانه ها - یی که هرگز از تلویزیون پخش نمی شوند- به خوبی دیده می شود. اما بارزترین تفاوت شعرها و ترانه های اعتراض امروز ایران، با ترانه های اعتراض دیگر سرعت عمل هنرمندان ایران است.
وقتی محمود احمدی نژاد، رییس جمهور پیشین ایران، معترضان به نتایج انتخابات را "خس و خاشاک" می خواند، در کمتر از دو روز شعری از شاعری گمنام منتشر می شود که در تظاهرات بی خشونت روزهای بعدی در دست معترضان جای می گیرد. در عرض چند ساعت برای این شعر آهنگی ساخته می شود و خواننده ای درآن سوی آب ها این ترانه را می خواند تا به صدای ماندگار اعتراض مردم ایران تبدیل شود:
آن خس و خاشاک تویی
پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم
عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی
هاله ی بی نور تویی
دلیر بی باک منم
مالک این خاک منم
"خس و خاشاک" به اندازه ماجرای هاله نور سر زبان ها می افتد. در قالب و بر وزن این شعر، دهها شعر دیگر سروده می شود. سروده هایی که حاکی از خشمی غیر قابل فروکش است. شعرهایی که گاه کلماتی دارند که شاید نباید داشته باشند:
یورش اعراب تویی ، خسرو پرویز منم
جنگی و چنگیز تویی ، زخمی تاتار منم
فکر تو چوب است و چماق ، فتح و حماس است و عراق
دزدی و نحسی و کلاغ ، خسته ز غاغار منم
کذب و خرافات ز تو ، منشا آفات ز تو
درد و مکافات ز تو ، چاره ی این کار منم
چند روز بعد ندا آقا سلطان، در مقابل چشم میلیون ها نفر در سراسر جهان جان می دهد. شور غمگینی که مرگ ندا در رگ هنرمندان جاری می کند، از توهینی که مردم از نسبت داده شدن به "خس و خاشاک" احساس می کنند هم قوی تر است. ندا، روز سی ام خرداد شهید می شود و روز سی و یکم ترانه و شعرهای مختلفی که برای او سروده شده روی اینترنت می آیند:
ندا بمون
ندا نگاه کن به شهر
داره می لرزه پایه های قصر
بلندتر از همیشه ان چنارای ولی عصر
خیابونا پر از "خس"ه
برای بعضیا هوا پسه
همزمان این شعر به انگلیسی و فرانسه و آلمانی ترجمه می شود و تمام مردم دنیا همزمان برای ندا سوگواری و خواسته او را تحسین می کنند.
Stay, Neda--
Look at this city
At the shaken foundations of palaces,
The height of Tehran's maple trees,
They call us "dust," and if so
Let us sully the air for the oppressor
در شعر دیگری ندا، ندای همه ایرانیان خوانده می شود:
"بخواب ای خواهر نازم ندایم
که روح پاک تو گردد صدایم
تو که هرگز نبودی خار و خاشاک
چرا افتاده ای اینگونه بر خاک"
گاهی شاعر، به خدشه ای که به اعتماد او وارد شده اعتراض می کند:
"خسته ام از دروغ، خسته ام از ریا
هم وطن، هم وطن، پا به پایم بیا
پا به پایم بیا، تا نمانی اسیر
حرف خود را بزن، حق خود را بگیر
چشم در چشم ما، ناروا گفته اند
بی خدایان چه قدر، از خدا گفته اند
پاسخ اعتماد، این نبود، این نبود
ظاهرش هر چه بود، باطنش این نبود"
گاهی شخص رییس جمهور پیشین را در نگاهی طنزآلود به نقد می کشد:
"سی سال شکاف بین مردم
محرومیت از جومونگ و یانگوم
سی سال رواج ماهواره
دانشجوهای بی ستاره
سی سال تورم نجومی
تکثیر توالت عمومی
می رقصد صدق بر سر دار
سی سال دروغ بی نمودار
سی سال بدون هاله ی نور
دیر آمده ای رئیس جمهور"
و گاه ترانه های اعتراضی قدیمی را می آمیزد با آنچه این روزها می گذرد، بازخوانی ترانه "آفتابکاران کوهستان" و تلفیق آن با شعری جدید:
"نه خارم نه خاشاک
زن و مرد بی باک
تنم پاره پاره شد از ضربه های مرد سفاک
سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون"
اینگونه برای جنبش سبز ایران، دهها و بلکه صدها شعر و ترانه ساخته می شود. گاه به دست شاعران گمنام و گاه به قلم ماندگار سیمین بهبهانی، گاه به صدای گروه آبجیز در استودیوهای خلوت انگلستان و گاه به صدای گرم استاد شهرام ناظری. آنها که نامشان پنهان نیست یا شناخته شده اند و یا خارج از کشور.
آنها که نامشان کمتر شنیده شده و داخل ایرانند ترجیح می دهند گمنام بمانند حداقل تا زمانی که به گفته یکی از آنها آبها از آسیاب بیافتد. اما وجه مشترک همه کسانی که شعر می گویند، ترانه می خوانند، آهنگ می سازند یا تنظیم می کنند، ویدیو می سازند و پخش می کنند در داوطلبانه و بی مزد بودن کار آنهاست.
یکی از این افراد "مژگان" است. کسی که برای چند ترانه اعتراضی ویدیو ساخته است. از مژگان می پرسم چرا اسمی از خود در کارهایش نبرده است. پاسخ می دهد: " مشخص است اگر من امروز اسمی از خود ببرم فردا جایم در دادگاه اعترافیون است و به هزار گناه ناکرده و ارتباط با این و آن محکوم می شوم. کسی که در این روزها کاری انجام می دهد، برای معروف شدن انجام نمی دهد. احساس مسوولیت می کند و نمی تواند خاموش بماند."
اما اگر کسی اثر او را به اسم خود ثبت کند چه؟ می گوید: "کی؟ چه زمانی؟ اگر کسی الآن چنین کاری بکند حتما دیوانه است. اگر بعدها ان شا الله بعد از پیروزی جنبش چنین اتفاقی بیافتد آنقدر سند و مدرک دارم که بتوانم ثابت کنم کار کار خودم بوده است."
از مژگان درباره کیفیت آثاری که این روزها پخش می شوند می پرسم، اینکه وقتی همه فیلم ها و عکس ها با دوربین ها بی کیفیت موبایل گرفته می شود، شعرها سریع و پر هیجان گفته می شود و ترانه ها در استودیوهای غیر حرفه ای ضبط می شود، اثری که به جای می ماند تا چه حد هنری است؟
او معتقد است: "چیزی که اکنون بیشتر از هر چیزی به آن نیاز داریم اثری است که امید را در ما زنده کند. گاهی شور حماسی این آثار به حدی است که تمام عیب های آن را می پوشاند." اما این وسط قانون همیشه بلاتکلیف کپی رایت چه می شود؟ مژگان بر این باور است که اگر الآن برای یکی از کارهای آقای شجریان ویدیو بسازد او از ته دل راضی خواهد بود، چون او خود را صدای خس و خاشاک خوانده است.
پیدا کردن صاحبان آثار اعتراضی، برخلاف خود آثار بسیار سخت است. با این همه احمد بیگلو، مدرس موسیقی را از روی اثری که برای ندا خوانده پیدا کردم: "بخواب ای خواهر نازم ندایم" احمد 35 ساله که ساکن خارج از کشور است تحت تاثیر تصاویر منتشر شده از اعتراضات مردمی در ایران، کتک خوردن مردم بی دفاع و در نهایت مرگ دردناک ندا، به فکر خواندن یکی از شعرهای منتشر شده افتاده است: " صحنه شهادت ندا به شدت اذیتم کرد.
غیرقابل باور بود مردمی که بی خشونت و مسالمت آمیز به خیابان آمده اند و محترمانه می پرسند رای من کجاست به یکباره این چنین مورد حمله قرار می گیرند.
در همان حال این شعر را در سایت میدان زنان دیدم که ریتم موزون و سادگی بسیار معصومانه ای داشت. ملودی آهنگ به یکباره به دهنم رسید و در خانه و نه استودیو و با فقط یک گیتار شروع کردم به زدن و خودش آمد، ساخته شد و خوانده شد."
احمد خیلی دنبال شاعر اثر گشته تا از او اجازه بگیرد اما او را پیدا نکرده است: " کسی که شاعر را می شناخت از جانب او به من اجازه داد اثر را اجرا کنم. در آن لحظه تنها چیزی که به فکرم نرسید پول بود. آن لحظه دیگر جلوی ساخته شدن اثر را هم نمی توانستم بگیرم."
از او درباره میزان هنری بودن ترانه های اعتراض می پرسم. می گوید: "هر کاری که ساخته می شود یک اثر هنری است. چون سازنده اش دارد برای اولین بار چنین چیزی را خلق می کند. اما کیفیت کارها متفاوت است. وقتی یک اثر خیلی قوی و ماندگار می شود به خاطر شعر و نوع آهنگ است. البته نمی شود گفت فلان اثر چون مورد استقبال قرار نگرفته پس اثر هنری نیست یا برعکس."
احمدی درباره تاثیر ترانه های اعتراض در مقایسه با راهکارهای دیگر اعتراضی، سرود "یار دبستانی من" یا "آفتابکاران" را مثال می زند و توضیح می دهد: "این ترانه ها سالها پیش ساخته شده اند اما همین حالا هم در خیابان ها زمزمه می شوند و می بینید که چه تاثیر فوق العاده ای در میان مردم دارند.
اگر تاثیر هنر بیشتر از اعتراضات خیابانی نباشد کمتر هم نیست و این دو مکمل هم هستند. اولین اعتراض انسان یعنی گریه هنگام تولد نوعی آواز است. به پشت نوزاد می زنند و او گریه می کند. حتی شعارهایی که ساخته می شود خود آثار هنری هستند که به تداوم اعتراضات کمک می کنند."
اما "ماندانا" شاعر ترانه "ندا بمون" که بالاتر قسمت هایی از آن را آوردیم، پیشتر می رود و کار هنری را در شرایط خفقان که امکان اعتراض خیابانی نیست، بهترین گزینه جایگزین می داند: " تا قبل از سی خرداد هر روز در تمام تظاهرات ها شرکت کردم. روز سی ام هم به خیابان رفتم. نزدیکی خیابان شادمان بود.
احساس کردم اگر بمانم کشته می شوم. حدسم هم درست بود. بیش از صد نفر در همان روز شهید شدند و ندا هم چند کیلومتر آن طرف تر، شاید وقتی که من از پشت بام صحنه ها را دنبال می کردم شهید شد. صبح روز بعد وقتی صحنه کشته شدن ندا را در یکی از شبکه ها دیدم، احساس کردم جان من هم دارد می رود. دفترم را باز کردم و در میان سیل اشک شعر "ندا بمون" را گفتم."
ماندانا ادامه می دهد: "مردی که در فیلم دیده می شد و بعدها مشخص می شد استاد نداست فریاد می زد "ندا نرو، ندا بمون، ندا نترس" این صدا در گوش من می پیچید تا آن را به شعر تبدیل کردم. با خودم گفتم، باشد، اگر بیرون بروم کشته می شوم؟ پس توی خانه می مانم و تا زمانی که نتوانم به خیابان بروم، شعر می گویم."
او بی خبر از اینکه ترانه اش به سه زبان ترجمه شده می گوید: " خوشحال هم می شوم اگر شعرم خوانده شود و احساسم را با دیگران شریک شوم. به این شرط که گروههای سیاسی خاموش خارج از کشور، که هر وقت لازم است روشن می شوند، از آب گل آلود ماهی نگیرند. این ترانه متعلق به مردم ایران و حامیان جنبش سبز آزادی خواه ایران است."
سوژه های ترانه های اعتراض فراوانند اما مخلص کلام آنها شاید ترانه استاد شهرام ناظری باشد، با شعر شادروان فریدون مشیری:
"اى حافظ جان وطن، از خانه برون آى
از خانه برون چیست که از خویش به در شو
...
خاک پدران است که دست دگران است
هان اى پسرم، خانه نگهدار پدر شو"
باغ آتش به تن از فرط عطش جان به سر است
نیست آبی و فقط دیدهی هر تشنه تر است
آسمان تشنه، زمین تشنه و دریا تشنه
جو از او تشنهتر و چشمه ز جو تشنهتر است
رود از برکه تمنای کمی یاری کرد
چاه از غصهی باران به خیال سفر است
یاس خشکیده فغان کرد که سوسن جان داد
نرگسش گفت خموش، آی! که حاکم تبر است
زغن آورد مقر بلبل زندانی را
سرو آزاده ز بیداد تبر دربهدر است
گرگ پیر عربدهکش بانگ رجز میخواند
جغد ماتمزده بر ماتم ما پردهدر است
آفت آمد ز سر کاج و صنوبر بالا
همچو آمار فلاکت که کمر تا کمر است
باغبان خندهی چرکی به گل پرپر زد
عالم از خندهی اهریمنیاش خون جگر است
مو برآورد به زحمت سر و با تلخی گفت
که شغال از توی بیمایه به انصاف سر است
لاله در گوش چمن خواند که کفر است ولی
مگر از حال زمین گوش خدا بیخبر است؟
بید مجنون به نوا آمد و با یاران گفت
صبر تلخ است ولی شکوه کنون بیثمر است
گرچه بیداد زمان سبز مرا آتش زد
همت ریشهام از تیغ تبر تیزتر است
28 مرداد 1388